مدیر.بیز

اخبار 

۱۳۹۲/۰۵/۲۰

نگاه علی پاکزادیان مقدم به «هیس دخترها فریاد نمی زنند!» در تابناک

b05a239d761de62a8bfedd92baf3273c.jpg »بنویسید که این اولین بار است که نامه یک مخاطب به کارگردان فیلمی منتشر می شود!» این کلام پوران درخشنده بود، بعد از زمانی که نامه علی پاکزادیان مقدم، مدیر عامل شرکت مبنا مدیران را در مورد فیلم «هیس دخترها فریاد نمی زنند!» خواند. نامه ای که تحسین وی و مریلا زارعی را در پی داشت و بلافاصله آن را در سایت تابناک منتشر کرد. مشروح این نامه را در ادامه می خوانید:
در پی آغاز اکران فیلم «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند»، حجم بالایی از نامه‌ها در حال ارسال برای پوران درخشنده کارگردان این اثر است.

«
تابناک» به متن یکی از این نامه‌ها که در تحسین فیلم نگاشته شده، ساخته دست یافت که بدین شرح است:
نامه پردرد یکی از مخاطبان فیلم درخشنده

به نام خدایی که هنر را در وجود تو یکتا و بی همتا کرد
هنرمند فرزانه
سرکار خانم پوران درخشنده
من یک مردم، از نژاد آریایی و پارسی. زندگیم سراسر مردسالاری و در عین حال پر از نجابت، احترام و مهربانی به زنان بوده است. هر زمان نام سرکار خانم مریلا زارعی را می‌شنیدم با خود میگفتم بازهم یک تراژدی زنانه. این بار شما را ستودم.

هیس، دخترها فریاد نمی‌زنند. در روز جمعه مقارن با عید سعید فطر به دعوت یکی از دوستانم سانس 9 سینما آزادی را با پیش زمینه ذهنی آثار شما بر روی صندلی ردیف یک و شماره 6 نشستم. کلامم را لطفا تا انتها بخوانید.

از بازی های فوق حرفه ای عوامل شما بنویسم یا از صحنه ای که زیر باران مراد فیلم شما به پشت پنجره اتاق شیرین آمد و موهای بدنم سیخ شدند و ستودم شما را که اینگونه سراسر جرات را به رخ تماشاچیان کشیدید. فوق العاده بودبد.

آخرین فیلم اجتماعی که دیده بودم آیینه های روبرو بود که البته خطکشی برای مقایسه بین این دو اثر نمی بینم. یک لحظه ستودم ذکاوت شما را. به تصویر کشیدن بحران اجتماعی، واقعیت تلخ نه تنها جامعه ایران را بلکه دنیا را. آزار جنسی را که دنیا دستخوش آن است.

شهاب حسینی را تحسین نمودم، جالب این است که حتی بازی آن بانوی هنرمند که نقش مامور زندان را هم بازی می کرد. فرهاد آییش شاید پنج دقیقه حضور داشت اما حضوری تاثیرگذار.

من نمی دانم این نامه را به سرکار خانم زارعی نشان می دهید یا خیر اما از قول من بگویید حلالم کند. شاید تا صبح پلک برهم نزدم و فقط به زمانی فکر می کردم که دختران این سرزمین معصومانه درخود می ریزند اتفاقاتی را که شاید اگر جرات بازگو کردنشان را داشته باشند.. . ترس از آبرو، ترس از خانواده و... .

در فیلم میم مثل مادر به قدری احساسی شدم که به دلیل گرفتگی عضلات پا سی دقیقه ای انتهای فیلم را سرپا تماشا کردم اما می دانید دیشب چه اتفاقی اقتاد؟ تمام دقایق بغض آلود بودم و پر از حس نگرانی برای دختران این سرزمینم، همانهایی که دهه هفتادی نام گرفته اند.

خدا خدا می‌کردم انتهای فیلم حاجی پولدار فیلم شما، ترس از آبرویش را حفظ کند و به دادگاه نیاید تا واقعیت این جامعه به تصویر کشیده شود. اثر فرا ملی شما نقطه عطفی شد در زندگیم و شاید از امروز نگرش من دچار تغییرات عمیقی شود. صمیمانه شما و عوامل محترم فیلمتان را می ستایم.

به پاس خلق این اثر ارزشمندتان از شما فرصتی می خواهم که قدردان و سپاسگزار شما بانوی هنرمند و عوامل محترم فیلمتان در مجموعه مبنا مدیران باشم، شاید فقط به بهانه سپاس و دیگر هیچ.

منتظر پاسخ شما هستم.

با تقدیم احترام
علی پاکزادیان مقدم

منبع : تابناک