مدیر.بیز

مقالات مدیر بیز › سرویس ویژه  

۰۲ اسفند ۱۳۹۳

کاندیدای سفیر صلح سازمان ملل و کارآفرین برجسته ایرانی در کنفرانس ملی بازاریابی

59165971664025244477
پس از رایزنی های صورت پذیرفته باشگاه مدیران موفق با مشاور ارشد "کارلوس کی روش" حول برگزاری دهمین کنفرانس ملی بازاریابی وفروش که در تاریخ هشتم اسفندماه سال جاری در مرکز همایش های بین المللی نیایش تهران صورت خواهد پذیرفت، جناب آقای مهدی صفایی چهره سرشناس و موفق تجارت و ورزش کشور در صنعت برندینگ لوکس و کاندیدای سفیر صلح سازمان ملل به جمع پانل کارآفرینی این کنفرانس پیوستند. جناب آقای صفایی قهرمان جهان در سال 1999 در رشته ورزشی کیک بوکسینگ، جوان ترین مربی تیم ملی ایران، تنها مربی بدنساز ایرانی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران و کارآفرین برتر سال های 91، 92 و 93 کشور و همچنین دبیر کارگروه ورزش شورای اسلامی شهر تهران می باشند. ایشان ضمن قدردانی و ابرازخرسندی از حرکت های فرهنگی و مدیریتی در جهت بهبود فضای کسب و کار کشور، حضور خود در  دهمین کنفرانس بازاریابی و فروش را اعلام نمودند و در این کنفرانس  در خصوص کارآفرینی و راه های کسب ثروت به روش مدرن به ایراد سخنرانی خواهند پرداخت. لازم به ذکر است که ایشان  مدیرعامل تنها شرکت تشریفات و مراقبتی کشور با نام کانسپت می باشند. 

چند کلامی در مورد مهدی صفایی، زندگی و ماهیت انسانها :
 
قصه آدم‌ها به وسعت عظمتشان عجیب است. هیچ دو آدمی را نمی‌توانی پیدا کنی که قصه‌ای مشابه داشته باشند. هیچ دو آدمی را پیدا نمی‌کنی که عکس‌العملشان در مقابل رخدادهای زندگی یکسان باشد و این فرق ما با سایر موجودات است. همین تفاوت‌هاست که ما را اشرف مخلوقات کرده است.
اختیار ماست که ما را برتری بخشیده و انتخاب ماست که هرلحظه زندگی ‌آینده ما را رقم می‌زند. همه آدم‌های موفق لزوما از کودکی در ناز و نعمت نبوده‌اند. خیلی از آنها روزهایی را پشت سرگذاشته‌اند که معلوم نیست اگر هریک از ما جای آنها بودیم چه مسیری را در شرایط خاص زندگیمان انتخاب می‌کردیم. اینجاست که باید بپذیریم هر چیزی در جهان هستی در جایگاه بالحقه خود قرار گرفته و خداوند همیشه عادل است.
وقتی از زندگیش صحبت می‌کند به 6 سالگی‌اش بر می‌گردد، به روزگاری که پدرش را در یک تصادف از دست داد. آن روزها او ساکن کرمانشاه بود و یک سال پس از فوت پدرش، جنگ، کشور را فرا گرفت. به گفته خودش وقتی در کلاس اول درس می‌خواند، طعم موشک باران را با تمام وجودتش چشید و تلخ بود وقتی یک پسر بچه کلاس اولی دوستان مدرسه‌اش را صبح‌ها در مدرسه می‌دید و شب‌ها صدای انفجار خبر از موشکی دوباره داشت و صبح روز بعد... خیلی از بچه‌ها دیگر سرکلاس حاضر نبودند. این کودک 7 ساله، حالا معنی از دست دادن را خیلی خوب می‌فهمید.
او خیلی خوب می‌دانست که همه چیزهای دنیا یک روز هستند و فردا ممکن است دیگر نباشند. عزیزند اما هیچ تضمینی وجود ندارد که همیشگی باشند...
مثل پدر! دوست، هم کلاسی...
به گفته خودش، بعدها به تهران آمدند؛ سال 61 مهدی صفایی هنوز یک دانش‌آموز بود و حالا شور کودکی در وجودش موج می‌زد. دلش می‌خواست درس بخواند و به آرزوهایش رنگ واقعی بدهد. از همان روزها استقلال را دوست داشت، آنقدر که دلش می‌خواست پول توجیبی‌اش را خودش درآورد.
می‌گوید: در مدرسه بیسکوییت می‌فروختم! خیلی ساده و کودکانه!
بعدها که بزرگتر شدم در کنار درس، کارهای مختلفی انجام می‌دادم. یکی از آن کارها این بود که کارخانه‌ای در جاجرود بود که بسته‌بندی و فروش خشکبار را انجام می‌دادند و دایی من سهامدار آنجا بود. من خشکبارهای ته مانده و درجه 2 را از آنها به قیمت پایین می‌خریدم. بعد آنها را روی کولم می‌گذاشتم و به خانه می‌آوردم و همه را می‌شستم، بعد روی پشت بام خانه پهن می‌کردم و آسیاب می‌کردم و بعد به معجون فروشی‌ها، می‌فروختم.
آن روزها در کنار درسم ورزش می‌کردم و کارهای مختلفی انجام دادم تا اینکه سرانجام در سن 27 سالگی توانستم در رشته کیک‌باکسینگ، قهرمان دنیا شوم.
از آن به بعد زندگی روی جدیدی از خود را به من نشان داد و متوجه شدم همیشه، همه چیز موافق میل ما نخواهد بود حتی در اوج موفقیت! بعد از اینکه قهرمان جهان شدم و به کشور بازگشتم، متوجه شدم که حرف و حدیث‌هایی پشت سرم گفته می‌شود که به هیچ وجه واقعیت ندارد. این مساله کمی نگرانم کرد و آن را با علیرضا حیدری (قهرمان کشتی) درمیان گذاشتم. او به من گفت: بادبان با باد مخالف به حرکت در می‌‌‌آید. اگر می‌بینی که نظرات مخالف در اطرافت زیاد شده بدان که به موفقیت نزدیکی!
از آن روز به بعد تصمیم گرفتم، برای هیچکس دلخوری ایجاد نکنم و در تمام طول عمرم، هرگز سه کار را انجام نداده‌ام. اول اینکه هیچگاه پشت سر کسی بدگویی نکرده‌ام. دوم اینکه بد کسی را نخواسته‌ام و سوم اینکه زیراب کسی را نزده‌ام و خداوند هزاران برابر درشرایط حساس برایم جبران کرده است و آنچه را امروز دارم، فقط مدیون خدای مهربانم هستم و تمام اعتبار، آبرو وخوشبختی امروزم را از لطف سرشار حضرت دوست دارم.
و یک دعا همواره ورد زبانم است و آن این است که خداوندا، آنقدر من را قوی کن که با قویترین دشمن خودم که خودم هستم روبرو شوم.
اگر هرکدام از ما یاد بگیریم که با خودمان روراست باشیم ریشه مشکلاتمان را بیرون از خود جست‌وجو نمی‌کنیم و آدمها را مسوول ناکامی‌های خود نمی‌بینیم و به این باور می‌رسیم که «از ماست که بر ماست» پس هرکس برای آنچه دارد بهایی پرداخت کرده و روزهای سختی را پشت سر گذاشته و در نهایت آنچه برای ما پیش می‌آید انعکاسی است از درون ما که دنیای بیرون ما را می‌سازد.
 


ثبت دیدگاه
لطفا برای درج دیدگاه خود فرم زیر را تکمیل نمایید.



نام: *
پست الکترونیک:
تلفن همراه:
متن دیدگاه:*
لطفاً عبارت نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد نمایید.
مقالات مدیر بیز مرتبط

بازگشت به سرویس ویژه