مدیر.بیز
۲۳ آبان ۱۳۹۵

تاملی نظری بر پارادایم همگرایی در نظام بین الملل

paradigm همگرایی در سطح نظام بین الملل به صورت جدی بعد از جنگ جهانی دوم رویه اجرایی به خود گرفت در قبل از آن کشورها عموما در قالب پیمان های نظامی و سیاسی و اقتصادی در حالت دو و چند جانبه به ایفای نقش در هر واحد سیاسی خود می پرداختند. در این مقاله اهداف و ابعاد اساسی بحث های همگرایی به تفکیک مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
چکیده:
همگرایی در سطح نظام بین الملل به صورت جدی بعد از جنگ جهانی دوم رویه اجرایی به خود گرفت در قبل از آن کشورها عموما در قالب پیمان های نظامی و سیاسی و اقتصادی در حالت دو و چند جانبه به ایفای نقش در هر واحد سیاسی خود می پرداختند. نیاز روزافزون به توسعه اقتصادی در سراسر جهان و حفظ امنیت و سرمایه زمینه ها را برای همکاری های اولیه همگرایی در نظام سیاسی جهان فراهم آورد . در نهایت دانشمندان حوزه روابط بین الملل با ارائه الگوهایی در صدد ایفای نقش به منظور تسهیل این روابط در قالب طرح و نظریه همگرایی در نظام بین الملل بر آمدند یکی از این نظریه پردازان "ارنست هاس" بود. رویکرد همگرایی در نظام بین الملل با کارکردگرایان و نوکارکرد گرایان به بهترین وجه همپوشانی شده و در صدد ایجاد صلح و امنیت در جهان بوسیله نهادها و سازمان های بین المللی برآمده است. آنچه در این مطلب بدان پرداخته شده است نگاهی است به الگوی همگرایی و نظریات آن که شرایط بسط و توسعه نظام جهانی را به منظور رسیدن به یک صلح پایدار و دموکراتیک در قالب فرایند تکاملی و غیر قابل اجتناب تدوین کرده است.
مقدمه:
توسعه و بسط نظام بین الملل به منظور رسیدن به یک صلح پایدار در نظام سیاسی جهان یک امر مثبت و اجتناب ناپذیر تلقی می گردد ، بدون شک رسیدن به چنین فرایندی بدون همکاری میان واحدهای سیاسی جهان در قالب یک الگوی تقسیم کار جهانی با همکاری و مشارکت حداکثری واحدهای سیاسی جهان به شکل یک جامعه سیاسی مشترک متشکل از کشورهای مشترک المنافع که در فرایند تولید و اقتصاد جهانی و همچنین مسائل سیاسی و حقوقی و امنیتی در جهان در تعامل و همکاری متداوم باشند غیر ممکن می نماید.
رسیدن به چنین جامعه اشتراکی ای در مقیاس جهانی بدون مشکل و خالی از دغدغه نبوده و نخواهد بود چنانچه تاریخ دیپلماسی جهان از زمانی که پیمان وستفالی 1648.م به دولت های امروزی قوام و شکل داد تا به امروز که دوره دولت – ملت های شکل گرفته از زمان این پیمان در حال افول می نماید مسیر پر پیچ و خم و همراه با نزاع ها و درگیریهای میان قدرت های بزرگ و رقابت های استعماری قدرت های جهانی را به دیده تاریخی مشاهده کرده است. در این رهگذر فرایند رشد جریانات ناسیونالیستی در کشورهای اروپایی به عنوان یک نیروی بسیار قوی در عامل واگرایی بین واحدهای سیاسی جهان و به عنوان یک عنصر و نیروی گریز از مرکز در عدم شکل گیری جوامع اشتراکی تلقی می گردید. ملی گرایی موجود در کشورهای اروپایی پیوستن به جامعه اشتراکی را عاملی بر معظلات اجتماعی و اقتصادی و هدر دادن نیروهای و منابع داخلی خود در برابر سایر کشورهای جهان قلمداد می کردند به طوری که اولویت قدرتهای بزرگ اقتصادی اروپایی بر پایه رقابتهای نظامی و حرکتهای استعماری به منظور انباشت سرمایه جهانی در دست سرمایه داری داخلی به هدف غایی چنین کشورهایی مبدل گشته بود.
اما روایت رکود در بازار سرمایه داری روایت غریبی نیست ، نیاز نظام سرمایه داری به بازارهای جهان به منظور صدور مازاد تولید که دیگر توان پاسخ گویی به نیازهای درونی را نمی داد سبب گردید توسعه اقتصادی در نظام اقتصادی اروپا شکل تازه ای به خود بگیرد توسعه روابط اقتصادی میان واحدهای اروپایی و زمینه تخصصی شدن کارها و همچنین پدید آمدن گروههای ذیفوذ سرمایه داری را سبب گردید. گروههای ذینفوذ تحت عنوان گروههای واسطه ای سکان اقتصادی جوامع سیاسی را در دست گرفت و به ایفای نقش فعال در پیوند منافع سرمایه داری با منابع موجود جهانی پرداخت. ادغام اقتصاد اروپا در یکدیگر زمینه را برای کشورهای اروپایی فراهم آورد تا بر روابط میان خود قوانینی را تنظیم کرده و در صدد برایند با ایجاد نهادهایی در نظام جهانی در تسهیل هر چه بهتر فرایند گردش سرمایه میان بازارهای خود اقدامات در خور توجهی را تدارک ببینند.
رسیدن به این سطح از نهادینگی در نظام بین الملل بدون تردید حاصل نظرات اندیشمندان ، نظریه پردازان و جامعه شناسان نظام بین الملل است. نظریه پردازانی که برای بهبود شرایط عینی جامعه به دنبال ارائه راهبردهایی به منظور کارا کردن نظام رو به تکاملی جامعه بین الملل بود. ارائه الگوهایی با هدف دسترسی همه کشورهای جامعه مشترک المنافع به منابع یکدیگر بدون در نظر گرفتن محدودیت های مرزی و قوانین دست و پاگیر پیچیده فرایند ادغام هر چه بیشتر اقتصاد بین الملل را میان واحد های عضو چنان بالا برد به طوری که امروزه روز دیگر عقب نشینی از این فرایند می تواند بار سنگین اقتصادی ، سیاسی و حتی امنیتی را برای اعضا به همراه داشته باشد.
کم رنگ شدن ارزش های ملی گرایانه و جایگزین شدن ارزش های نوین جهانی زمینه را برای تنوع بخشی به موضوعات مختلفی از قبیل مسائل سیاسی ، امنیتی ، و حتی حقوقی در میان واحدهای عضو فراهم آورده به طوری که با تغییر در پارادایم های نظام جهانی شاهد همگرایی روزافزون بین واحدهای سیاسی جهان و جایگزین شدن سیستم جهانی به جای رقابت های استعماری در قالب حکومت های امپراطوری هستیم.
توسعه سازمان های بین المللی در گرو فرایند مذاکره برای تنوع بخشی به فعالیت های قدرتهای جهانی در بعد از جنگ جهانی دوم با هدف صلح در نظام بین الملل به صورت یک واقعیت موجود حاصل از شرایط پذیرفته و بدان به دیده واقعیت نگریسته شد. شرایط تلخ بعد از جنگ جهانی زمینه همگرایی به منظور رسیدن به صلح پایدار را در رسیدن به یک الگوی سیستمی فراهم آورده بود.
اما رسیدن به یک الگوی سیستمی در نظام بین الملل به معنی تغییر در سازو کارهای داخلی واحد های سیاسی نیز قلمداد می شد ، افول ارزشهای ملی گرایانه ، کاهش نقش دولت – ملت ها ، فرایند ادغام اقتصادهای ملی در فرایند جهانی به منظور همگرایی بیشتر با نظام سیستمی جدید خود نیازمند توسعه سیستم داخلی هر کشوری بود ، رسیدن به توسعه اجرای برنامه های اصلاحی داخلی را به صورت یک امر ضروری و اجتناب ناپذیر و نه اختیاری در پیش روی نظام های سیاسی جهان ترسیم کرده بود.
الگوی جامعه زغال اروپا و اتحادیه های اروپایی را می توان از الگوهای مثبت این همگرایی در نظام بین الملل قلمداد کرد هر چند فدرالیست در آمریکا نیز در نوع خود به عنوان الگویی در خور توجه مورد مطالعات پژوهشگران حوزه روابط بین الملل قرار گرفته است اما آنچه به عنوان جامعه فرامرزی و جهانی از آن تعبیر می شود الگویی است متشکل از کشورهای متعدد بازیگر در عرصه جهانی که در مجمعی اشتراکی در پیوند به یکدیگر به صورت باشگاه بزرگ سیاسی در تعامل و داد و ستد قرار دارند. این همگرایی در سطوح متعددی می تواند تجلی یابد چه در سطح اتحاد ها و سازمان ها منطقه ای و چه در مقیاس جهانی آن ، به هر روی شکل بخشی به همگرایی در مقیاس جهانی آن هر چند رویه ای مشکل اما یک سازوکار اجباری و تکاملی است.
همگرایی و نظریه پردازان آن
دولت ها تحت تاثیر انگیزه ها ، نیروها ، اهداف و منافع خود در حالت همکاری ، تعارض و رقابت با یکدیگر به سر می برند. زمینه های این همکاری و اشتراک مساعی در میان واحد های سیاسی متفاوت است . بر همین اساس در میان جوامع بشری پیوندهای مشترک و تشریک مساعی به صورت بالقوه وجود دارد. در این روند مسئله برد و باخت مطرح نیست بلکه باید از عواملی چون حاکمیت جداگانه ، نظام دولت-ملت و ملی گرایی حاکم بر مناسبات اجتماعی کاست و به تدریج زمینه حرکت به سوی انترناسیونالیسم و جایگزینی روابط بین الملل حرکت نمود. چنین برداشت آرمان گرایانه و خوش بینانه ای مدیون نظریات "کانت" است که مبنای مکتب ایدئالیسم و یا آرمانگرایی را در سیاست بین الملل تشکیل می دهد.
اصولا رژیم ها چهار چوبی از قوانین ، اصول ، رویه ها ، انتظارات و تجویزهایی بین بازیگران است که بر حوزه های موضوعی خاص در روابط بین الملل حاکم است. رژیم ها ممکن است به صورت کنوانسیونها ، موافقت نامه های بین المللی معاهدات و نهادهای بین المللی تشکل یابند. در این روند فرض بر آن است که یک سلسله منافع مشترک همسو وجود دارد که دولت ها برای حصول نتایج خاص خواهان همکاری با یکدیگراند. چنین رژیم های در قالب موضوعات گوناگونی چون اقتصاد ، محیط زیست ، حقوق بشر ، کنترل تسلیحات ، ارتباطات ، امنیت ، حمل و نقل و جز اینها می توانند شکل بگیرند. شکل گیری چنین نظامی می تواند در قالب پیمان های دو و چند جانبه و یا منطقه ای و جهانی باشند. به هر روی انگاره رژیم یک نظریه سیاسی نیست بلکه یک مفهوم سازی است و در حقیقت شیوه است برای سازماندهی واقعیت موجود سیاست جهانی.
فرایند وحدت کشورها چیز تازه ای در مناسبات و روابط میان واحدهای سیاسی جهان نبوده و نیست. کلیه اسناد مربوط به اتحاد ها ، ائتلاف ها ، اتحادیه ها فدراسیون ها و سازمان های فراملی مرتبط به نوعی گرایش همگرایی در میان واحد های سیاسی جهان دارد. نظریه همگرایی بیشتر به سمت تکامل اتحادیه های اروپایی معطوف بوده است. این نظریه به تجزیه و تحلیل گسترده ارتباطات اجتماعی مربوط می شود که پروفسور "کی.دبلیو.دویچ" آغاز گر آن است وی با اثر پیشتازش به نام جامعه سیاسی در سطح بین الملل در سال 1954.م مکتب خلاق را در باره مبادلات بین المللی بنیان نهاد طبق استدلال وی جامعه بین المللی را از طریق حجم ، محتوا و گستره مبادلات بین المللی اعضای فرضی آن مورد شناسایی و سنجش قرار داد. تحقیقات تجربی بعدی در (پرینستون) که به جامعه سیاسی و منطقه آتلانتیک شمالی منتهی شد تز "دویج" را تایید کرد. هر چند "دویچ" نیز ادعا نمود که به دلیلی گسترش ارتباطات اجتماعی ، مبادلات داخلی کشورها آهنگ رشد سریع تری از مبادلات بین الملل خواهند داشت و این خود روند همگرایی را به صورت معکوس در خواهد آورد.اما چنانچه دیده شد این همگرایی به تناسب رشد جمعیت جهانی و نیاز به دسترسی بیشتر به بازارهای جهانی زمینه را برای ادغام هر چه بیشتر نظام اقتصادی جهان در دراز مدت به صورت یک نیاز اساسی درآورد.
با اینحال تا کنون تعریف مطلوبی از مفهوم همگرایی به عمل نیامده است و چنانچه از مفهوم آن بر می آید همه توافق دارند که همگرایی به فرایند وحدت مشارکتی دلالت دارد و نه قهر آمیز. اساسی ترین تشویش معنایی از آنجا ناشی می گردد که همگرایی هم به فرایند همگرایی و هم به فرجام این فرایند اطلاق می شود. بدین ترتیب همگرایی ممکن است به دو گونه تعبر شود یکی در فرایندی که طی آن ملت ها از تمایل و توانایی خویش نسبت به تدبیر مستقل سیاست خارجی و سیاست های اساسی داخلی خود صرف نظر نموده ، در عوض در پی تصمیم گیری مشترک و یا تفیض روند تصمیم گیری به سازمان های ناظر جدیدی هستند و دیگری تکامل تدریجی یک نظام تصمیم گیری جمعی در میان ملتها. از طرف دیگر برای تمایز نهادن بین مفهوم همگرایی منطقه ای و مفاهیم متداخل منطقه گرایی ، مشارکت منطقه ای ، سازمان های منطقه ای ، جنبش منطقه ای ، نظامهای منطقه ای و ... منحصر دانستن اصطلاح همگرایی به مرحله نهایی این روند دقیق به نظر می رسد این همان معنایی است که "امیتای اتزیونی" یکی از نخستین نظریه پردازان همگرایی همواره پیشنهاد کرده و اکنون هم "ارنست هاس" به آن روی آورده است.
نظریه همگرایی به خصوص نظریه های "هاس" بی تردید در تکامل اتحادیه اروپایی موثر بوده است. فرایندهای معقول درون این اتحادیه ها پیوسته مورد تحلیل نظری قرار گرفته است و این تحلیل ها نیز خود به تکامل نظریه و حتی بازنگری آن انجامیده اند. نظریه همگرایی دیدگاههای گوناگونی را شامل می شود ولی در عین حال جان کلام نظریه اصلی را حفظ نموده و علاوه بر آن به طور بی نظیری با واقعیت پیوند داشته ، همگام با رشد و تکامل اتحادیه های منطقه ای سریعا تکامل یافته است.
"ارنست هاس" با نفوذش بر افکار اقتصادی جامعه اروپا و اعضای کمیسون آن به تکامل این جامعه بی نهایت کمک کرده است. "هاس" را می توان یک نوکارکردگرا دانست. روش نوکارکردگرایی از روش عمدتا فلسفی کارکردگرایان اولیه به روش علمی تر امروز روی آورده است . از این گذشته نوکارکردگرایی به جای تکیه بر توافق عام یا وحدت منافع ، که تقریبا غیر واقع بینانه است رقابت منافعی متفاوت را اساسی تر می داند و اینجاست که این نظریه با نظریه جدید منازعات پیوند می یابد.
همگرایی به طور معقول بر این تحلیل استوار است که گروههای نفوذ در هر واحد سیاسی توان این را دارند تا دولت های خود را مجبور کنند که در فرایند این همگرایی مشارکت بیشتری نمایند . گروههایی چون احزاب ، سازمان های غیر دولتی ، شرکت های چند ملیتی ، کارتل های بزرگ اقتصادی ، صاحبان و سرمایه گذاران عمده در بازارهای مالی و سرمایه ای به جهت دسترسی بهتر به بازارهای جهانی توان تغییر رویه دولت ها برای مشارکت هر چه بیشتر در فرایند همگرایی را در خود دارند. "هاس" احتمالا به این نکته توجه نکرده است که منافع ملی که به دستگاه بوروکراسی کشور محول شده و دیگری ارزش های ملی که نمی توان آن را در فرایند همگرایی عاملی ثابت دانست. این ارزش ها می تواند تغییر رویه یافته و در وارونه ساختن روند همگرایی نقش قاطعی ایفا نمایند. با این وجود "هاس" نقش گروههای نفوذ را متغییری واسطه ای بین همگرایی اقتصادی و سیاسی می داند. او ادعا می کند فرایند سیاسی شدن لزوما به وحدت کامل فراملی می انجامد . در گذر از بازار مشترکی با انگیزه های سیاسی به اتحادیه ای اقتصادی و سرانجام وحدت سیاسی کشورها فرایندی خود به خودی تلقی می گردد.

"استنلی هوفمان" سعی کرده با رویکردی موشکافانه تر بر روند همگرایی میان کشور ها بپردازد وی در ابتدای امر با تقسیم بندی میان سیاست عالی و سیاست عادی سعی کرده منافع کشورها را در قالب این دو گروه از یکدیگر مجزا ساخته و سپس به نتیجه گیری و تحلیلی بپردازد. وی ادعا می کند که فرایند تصمیم گیری و در نتیجه همگرایی در این دوسطح با یکدیگر تفاوت دارند. در حوزه سیاست عادی که عموما به مسائل اقتصادی و رفاهی مربوط است ( مانند لغو موانع گمرکی و ارتقای سطح زنندگی و مواردی از این دست ) سود همگرایی را بیشتر از زیان آن می پندارد و معتقد است که دولت ها همگرایی در آن سطح و حتی دگرگونی در وفاداریهای ملی را تشویق خواهند کرد ولی در قلمرو سیاست عالی به طرق وحدت بخشیدن به برداشت های ملی مختلف ملی در مورد دفاع فیزیکی و طرق تعیین شده نقش جهانی گروههای همگرای نوپا می پردازد وی این احتمال را داده که در این سطح اختلافات بروز کرده و موانعی در جهت وحدت سیاسی پدیدار گردد. "هوفمان" راه حلی برای این تعارض عنوان نکرده است ولی به نظر می رسد فرایند همگرایی تا حد نامعیتی به صورت یک فرایند خود به خودی به پیش خواهد رفت.
رویکرد لیبرالی در فرایند همگرایی
از نظر تاریخی عمده ترین تلاش ها برای برپایی اجتماعات سیاسی در زمینه ایجاد دولت-ملت ها بوده است وجود احساسات ناسیونالیستی غالبا این فرایند را به صورت وحدت توصیف کرده است نه همگرایی . نیاز به همگرایی در صورتی حائز اهمیت است که اجتماع ایجاد شده خود برای توزیع کالا و خدمات میان واحد های متشکله مسئول بداند.
همگرایی گاه ممکن است به صورت یک فرایند و گاه ممکن است به صورت یک هدف مورد مطالعه قرار گیرد. همگرایی به صورت یک فرایند جنبشی است که در راستای افزایش همکاری های متقابل میان دولت ها شکل می گیرد و به صورت تدریجی اقتدار حاکمیتی را به نهادهای فوق ملی انتقال می دهد. همچنین چنین حرکتی در راستای همگون سازی تدریجی ارزشهای مشترک گام برمی دارد و منجر به ظهور یک جامعه فوق ملی و جهانی و در نهایت یک جامعه مدنی و اجتماع سیاسی خواهد شد. چنین فرایندی می باست به صورت داوطلبانه و به صورت توافقی میان کشورهای این جامعه اشتراکی صورت گیرد چراکه هر گونه اجبار به وسیله ابزارهای قهر آمیز این پروسه را درگیر سیاست های امپریالیستی می کند همانگونه که شوروی از این شیوه در دوران جنگ سرد از طریق سیاسی (دفتر مطالعات کمونیستی یا کمینفرم و نیز کنگره های حزبی) اقتصادی (شورای کمک های مشترک اقتصادی یا کمون) و بلاخره نظامی (پیمان ورشو) برای نیل به اهداف مورد نظر بهره گرفت.
از این دیدگاه سه سطح تحلیلی را برای همگرایی در درون روابط بین الملل باید در نظر گرفت. یکی همگرایی در سطح نظام است که آن اشارت به فرایندی دارد که به موجب آن دولتها بخشی از قدرت تصمیم گیری سیاسی ، اقتصادی و حقوقی را به نهادی فوق ملی انتقال می دهند. این وضعیت ممکن است منجر به بهبود کیفیت حکومت داری داخلی و جهانی شود و ضمن بالا بردن کارایی تصمیم گیری عملا پایه رفتارهای جمعی را تقویت نماید.
سطح دوم تحلیل سطح همگرایی منطقه ای است که طی آن تعدادی از دولت هایی که در مجاورت یکدیگر قرار دارند و یک اقتصاد سیاسی و یا اقتصادی فدرال را بوجود می اورند مانند اتحادیه اروپایی.
سطح سوم تحلیل در ارتباط مستقیم با ویژگی های ساختاری دولت ها بستگی داردکه مسلما برخورداری واحدهای سیاسی از درجه بالای توسعه اقتصادی ، فناوری ، سیاسی ، فرهنگی و ارتباطی به فرایند همگرایی تاثیر بسزایی دارد.
قواعد بازی برای اینگونه گروهها به طور وسیع شامل تمایل برای کار در درون این نظام به منظور حصول اهداف خویش و به طور اخص متعهد شدن به کثرت گرایی به عنوان یک سبک سیاسی است. چنین ویژگی کثرت گرایانه ای گروهها و مردم را مجاب خواهد کرد برای رسیدن به اهداف خویش در چهار چوب یک چنین سیستمی متعهد شوند در چنین وضعیتی اجتماع سیاسی می باید وفاداری ها و احساسات اکثریت مردم تحت هدایت خود را هدایت کرده تا ضمن حفظ هویت خویش نگاه وسیع تری نسبت به اقتصاد ، فرهنگ ، سیاست و امنیت داشته باشند. گفتن این نکته ضروری که از لحاظ تاریخی شکل دولت-ملت و ناسیونالیسم می بایست از قبل زیر بنا و زمینه های لازم از شکل قبیله ، عشیره ای و یا قومی و نژادی و مذهبی محدود به شرایط دولت – ملت فراهم شده باشد چرا که جوامعی که چنین مرحله ای را تجربه نکرده باشند در برخورد با این وضعیت با دشواری های بسیار موجه خواهند بود.
اصلاح طلبی به سبک کارکردگرایان
رویکرد کلاسیک در نظریه کارکردگرایان اشاره به جنبشی اصلاحی داشت که با آرمان گرایان لیبرال قرابت و نزدیکی می نمود. بر خلاف فدرالیست ها کارکردگرایان به دنبال ایجاد ساختاری فدرالی درنظام بین المللی نیستند بلکه آنها با رویکردی صلح طلبانه در صدد کنار هم قرار دادن واحدهاست. این کار از طریق سازمانهای فراملی صورت خواهد گرفت که عمدتا به جای جایگزین شدن نهاد های ملی به صورت سهیم شده در آن مشارکت می ورزند. به طور حقیقی کار کردگرایان نگاهی از پایین به بالا به رویکرد جهانی شدن دارند و آن را فرایندی تکاملی برای ایجاد پیوندهای سازمانی با هدف تشریک مساعی می پندارند.
نگاه بدبینانه کارکرد گرایان به دیپلمات ها از همین فرایند نشات می گیرد آنها براین باورند که دیپلمات های حرفه ای نگاهی درون گرادارند و آشکارا از منافع ملی دفاع می کنند بر همین اساس آنها منافع ملی را بر منافع جمعی ترجیه می دهند از این رو تکنوکرات ها و فن سالاران از دیدگاه کارکرد گرایان بهترین گزینه هایی هستند که می توانند زمینه های ایجاد این تشریک مساعی را در فرایند اصلاحات مورد نظر فراهم آورند. برنامه صلح کارکردگرایان به جای توجه به منافع فوری ملی به همکاری های فراملی در عرصه های فنی به عنوان اولین گام در این مسیر عنایت دارد. بدین ترتیب زمانی که رویه همکاری در یک حوزه فنی مانند ارتباطات نضج گرفت این وضعیت به سایر حوزه ها تسری خواهد یافت.
ماموریت کارکردگرایی ایجاد صلح از طریق سازماندهی لایه های خاصی از زندگی اجتماعی انسانهاست تا بدین نحو رفته رفته با برداشتن مرزهای تصنعی بتوان روابط بین الملل را توسعه داد. کارکرد گرایان بر این بارند که وفاداری ها می تواند از سیستم ملی به سیتم فراملی منتقل شود این وضعیت بدین خاط راست که آنها چنین می پندارند که فراهم کردن کالاها و خدمات به میزان قابل توجهی به همکاری میان واحدهای سیاسی فراملی بستگی دارد که منافع آنها را به بهترین وجه تامین می نماید در یک چنین وضعیتی دولت ها در وضعیت وابستگی متقابل قرار می گیرند و رفته رفته خروج از چنین اجتماعی برای آنها بسیار مشکل خواهد شد از همین رو کارکردگزایان معتقداند که در این مرحله سطح و موضوعات همگرایی به صورت روزافزون گسترش خواهد یافت و این زمینه همکاری های بیشتر را میان جامعه اشتراکی به صورت تصاعدی افزون تر خواهد نمود.
نوکارکرد گرایی و همگرایی بین المللی
این رویکرد تا حد زیادی مرهون تلاش های "ارنست هاس" است وی بر این باور بود که فرایند کارکردگرایی در مناطق اروپای غربی به ویژه در سایه تاریخ و ارزشهای مشترک دموکراتیک بعد از سال 1945.م میسر است. برخلاف نظر "میترانی" وی بر این باور بود که بسیار دشوار است که مسائل فنی را از مسائل سیاسی تفکیک کرد و یا از تعارض میان دولت ها در صورتی که منافع حاصل از همکاری به صورت نامساوی میان آنها توزیع می شود اجتناب ورزید. تحیت چنین شرایطی ضروری است که به تاسیس نهادهای رسمی مبادرت ورزید تا توافقهای حاصل میان دولتها را اجرا کنند.
اتفاقات دهه 1950.م مهر تاییدی بر اهمیت نظریه نوکارکردگرایان بود گرچه جامعه دفاعی اروپا نتوانست تایید کلیه اعضای آن را کسب نماید ولی ایجاد جامعه اقتصادی اروپا و نیز اوراتوم در ژانویه 1958.م منطق تفکر نوکارکردگرایی را تایید کرد. ابتکار مربوط به انتخاب مستقیم پارلمان اروپا در ژوئیه 1979.م عملا باعث تقویت بیشتر نهادهای نوکارکردگرایی در جامعه اروپا شد. نو کارکرد گرایی را می باید در چهار چوب کثرت گرایی مطالعه کردبر این اساس سیاست متشکل از از فعالیت گروهی است که طی آن جوامع پیشرفته صنعتی قدرت و نفوذ در میان تعدادی از گروههای رقیب پخش شده است. از آنجا که هنجار حاکم به جای تعارض رقابت است بنابراین اهمیت فعالیت سیاسی بر پایه اجتماع تعریف می شود.
فدرالیسم عالی ترین سطح همگرایی در نظام بین الملل
الگوی فدرال در نظریه همگرایی به عنوان عالی ترین سطح همگرایی در نظام های منطقه ای و جهانی تلقی می گردد. فدرالیسم به عنوان یک نظریه همگرایی براین اصل تاکید دارد که دیالکتیک وحدت در عین کثرت می تواند برای وحدت متقابل دولت ها مناسب باشد. بنابراین فدرالیسم دارای یک نگاه ایدئولوژیک در پدیده نگاه به نظام جهانی است. فدرالیسم عمدتا از سوی روشنفکران و سیاستمدارانی حمایت می شد که سال 1939.م را اوج افت نظام اروپا و سال 1945.م را فرصتی برای تحقق یافتن اروپای فراتر از دولت-ملت می دانستند آنها بر این باور بودند که اروپا می بایست به سمت نهادسازی حرکت کند و فعالیت های مردم گرایانه و مشارکت جویانه را ترغیب نماید.
فدرالیست ها با اشاره به مثال اروپا تاکید می کردند که می توان در یک حالت کثرت گرایی به یک وحدت رویه برای ایجاد زمینه های همکاری میان دولت ها-ملت ها در یک فرایند فرا ملی رسید. در این میان پیمان ماستریخت که منجر به پدید آمدن حوزه پولی یورو شد این جسارت را به فدرالیست ها داد تا اتحادیه را واردحوزه های موضوعی کنند که برای ایجاد یک نظام فدرالی بین المللی جنبه حیاتی تلقی می گردید. فدرالیسم به طور خیلی جدی با حوزه های موضوعی کلیدی حاکمیت دولت و منافع ملی برخورد می کند که مجموعه خواسته های مزبور باید در فرایند چانه زنی ، بحث و مذاکره ، ترغیب و اقناع و در چهار چوب یک قانون اساسی منطقه ای تحقق یابد.
فرجام سخن
ریشه همگرایی در نظام بین الملل هر چند در آمال و امیال آرمان گرایان نهفته است اما تابع شرایط موجود و رشد و توسعه یک سیستم اقتصادی و سیاسی در یک بستر تاریخی است. وجود واقعایات تاریخی زمینه همکاری تشریک مساعی میان واحد های مزبور را طوری فرهم آورده که گریز از همگرایی در نظام سیاسی جهان برای دسترسی به حداکثر بهره وری در قالب نظام های مبتنی بر دولت-ملت غیر قابل اجتناب تلقیمی گردد. از طرفی نیز دغدغه رسیدن به صلح جهانی در قالب یک صلح دموکراتیک با هدف تامین امنیت جهانی و ثبات در گردش سرمایه میان واحدهای متشکله جهان دغدغه ای دیرینه است در همین راستا پیوند میان اندیشه ها و واقعیات موجود زمینه ساز ایجاد نهادهایی در جهان به منظور ایجاد ضمانت اجرای برای تعهدات میان دولت های عضو گردید تا با تعریف سیستم های سیاسی در جهان نظمی خاص بر روابط رو به گسترش میان واحدهاسی سیاسی جهان حاکم گردد. اندیشندان و محققین حوزه روابط بین الملل با استفاده از رهیافت های گوناگون ، وظیفه تحقق شرایط مطلوب را در فرایند چنین پروسه ای فراهم آورند. مهمترین نظریات همگرایی در قالب اتحادیه اروپایی تجلی یافت در واقع این اتحادیه پیوند میان اندیشه واقعیت بود.
تجربه موفق نهادسازی در نظام بین الملل که در نیمه دوم قرن نوزدهم به بعد بر گرایش های آن افروزده شد نظامهای سیاسی جهان را در موقعیتی رو به گذار قرار داد به طوری که واحدهای سیاسی جهان هر روزه در صدد برامدن برای ایجاد سازو کارهایی هستند تا بتوانند با ایجاد شرایط مطلوب در میان واحدهای سیاسی خود در زمینه همکاری و مشارکت حداکثری با جامعه اشتراکی جهانی از منابع و منافع بیشتری در بهره برند ، چنین تلاشی چشم انداز رسیدن به یک نظام فدرالی در مقیاس جهانی را به دور از دسترس نمی بیند هر چند رسیدن به آن خالی از چالش نبوده و نیست و نیازمند تحولات و اصلاحات جدی میان واحدهای سیاسی مذکور ضمن بر داشتن موانع توسعه در مسیر حرکت چنین فرایند تاریخی ای باشد.


ثبت دیدگاه
لطفا برای درج دیدگاه خود فرم زیر را تکمیل نمایید.



نام: *
پست الکترونیک:
تلفن همراه:
متن دیدگاه:*
لطفاً عبارت نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد نمایید.
بازگشت به مقالات اصول مدیریت