مدیر.بیز
۱۴ اسفند ۱۳۹۴

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند + پادکست

modir_biz-13941212-70
ما انسان ها ، موجودات نامنتهایی هستیم . در تمام زمینه ها می توانیم به نهایت برسیم . در مهربانی، خشونت، عدالت، ظلم، مردم دوستی و مردم ستیزی، علم و جهالت . در تمام ابعاد می توانیم به بالاترین سطح در آفرینش دست پیدا کنیم . امروز ، در روز های منتهی به تحویل سال ، درست در لحظاتی که بیشتر مردم به فکر خریدن لباس نو و برنامه ریزی برای گذراندن تعطیلات در سفر ها و در مجموع حس و حال خوب هستند اخبار بسیار دلخراشی به گوش می رسد . آقای شهردار یک خانم چرا باید از طبقه دوم یک ساختمان اقدام به خودکشی کند ؟! 
دل یک انسان به درد می آید هنگامی که می خواهد تصور کند که بستگان برای تحویل جنازه قربانی به پزشک قانونی می روند . پدر ، مادر ، همسر واحتمالا فرزندان ! سوال شما از نگارنده این است که چرا از کلمه قربانی استفاده کرد ؟ قربانی تبعیض و تفرقه است کسی که مرتکب عمل خود کشی می شود ! قربانی فقر فکری و درد روحی و زجر عاطفی است . مگر می شود کسی که در جامعه ای به دور از تبعیض و تبعید عاطفی و روحی و جنسی باشد و دست به انجام این قبیل اعمال بزند ؟ هنوز از حافظه شهر پاک نرفته است، داستان مردی جوان در چند روز گذشته که با انداختن خود زیر قطار مترو تهران به زندگی خود پایان داد . هنوز یاد مردم شهر هست اتفاقی که برای چرخ دست لبو فروش افتاد .من از شما سوال می کنم : سهم ما مردم شهر در این اتفاقات چه اندازه است ؟! نقش یکایک ما در بروز این وقایع دلخراش چه قدر است ؟ آیا می توانیم با همدلی بیشتر و فراموشی بازی های بی سرانجام سیاسی و حزبی و گروهی ، با دست گیری از هم دیگر ، با کمک های معنوی روحی عاطفی و مادی نقشی داشته باشیم در جلوگیری از بروز این حوادث ؟ 
خدایا دل مردم این شهر کی به درد می آید !؟ کی دلشان می سوزد ؟ آن هنگامی که نزدیکانشان درگیر این وقایع شوم و وحشتناک شوند ؟
راستی دیروز صبح چه کسانی در مترو و اتوبوس و تاکسی در کنار قربانی قدم زده اند و با بی تفاوتی از کنار چهره گرفته او رد شدند ؟ دیروز صبح چند بار تلفن قربانی زنگ خورده بود و جند نفر از دوستانش جویای حالش بودند ؟ بگذریم . بگذاریم و بگذریم که همه ما مقصریم و باید در بیشگاه پروردگار پاسخ گو باشیم . صبح فردا خورشید دوباره خواهد تابید اما این بار عده ای در راه بهشت زهرا هستند و عدی هم مشغول همه کار های روزمره . آیا می شود صبحی خورشید سر از مشرق بالا بیاورد و چند ساعت شهر با آرامش لحظاتش را سبری کند ؟
بگذریم ...
به قول فریدون مشیری :
‎ از همان روزی که دست حضرت قابیل 
‎ گشت آلوده به خون حضرت هابیل 
‎ از همان روزی که فرزندان آدم 
‎ زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید 
‎ آدمیت مرد، 
‎ گرچه آدم زنده بود.   
 
‎ از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند 
‎ از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند 
‎ آدمیت مرده بود. 
‎ بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب 
‎ گشت و گشت 
‎ قرن ها از مرگ آدم هم گذشت 
‎ ای دریغ! 
‎ آدمیت برنگشت
آری روی سخنم با شما مرد جهادی شهرم بود! آقای شهردار تهران مرده است!
برای مطالعه مقالات مرتبط با این مطلب میتوانید بر روی برچسب های این مقاله کلیک نمایید.
برای گوش کردن به پادکست این مطلب می توانید بر روی فایل صوتی کلیک کنید.


دیدگاه مخاطبان
آزاده
۱۳۹۴/۱۲/۱۸
خیلی داستان غم انگیری بود داستان این زن ! مرسی از فایل صوتی و خدمت جدید مدیر دات بیز
ارسال پاسخ به دیدگاه " آزاده "
لطفا برای درج دیدگاه خود فرم زیر را تکمیل نمایید.
نام:*
پست الکترونیک:
تلفن همراه:
متن دیدگاه:*
لطفاً عبارت نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد نمایید.

ثبت دیدگاه
لطفا برای درج دیدگاه خود فرم زیر را تکمیل نمایید.



نام: *
پست الکترونیک:
تلفن همراه:
متن دیدگاه:*
لطفاً عبارت نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد نمایید.
بازگشت به سرویس ویژه