مدیر.بیز
۱۳۹۴/۱۲/۳

کفش نارنجی

Modir_biz_Kafshe_Narenj(1)
داستانی پرمفهوم و احساسی توصیه میکنم حتما بخوانید.شیرین پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود، قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود، افتاد. بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد, قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود. آن شب، بر سر سفره شام، به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد. بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت: فردا برو بخرش.شیرین تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده بود.
فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت، مادر تا کفش نارنجی را دید اخمهایش را درهم کشید و گفت: دخترم تو دیگه بزرگ شدی برای تو زشته؛ و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید، آن شب شیرین خواب دید، همان کفش نارنجی را پوشیده با یک دامن بلند مشکی و هر چقدر دامن را بالا نگه میدارد. کفشهایش معلوم نمی شود. شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود, با نامزدش به خرید رفته بودند؛ کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود، دل شیرین برایش پر کشید, به  مهرداد گفت:چه کفش قشنگی اینو بخریم؟
مهرداد خنده ای کرد و گفت: خیلی رنگش جلفه، برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین، خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد.
بیست و هفت سال به سرعت گذشت، دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با مهرداد در حال قدم زدن بودند، برای چندمین بار، کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه, دل شیرین را برد. به مهرداد گفت: بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. مهرداد اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!! این بار حتی لبهای شرین هم نتوانست بخندد.
بیست سال دیگر هم گذشت، شیرین در تمام جشن تولدهای نوه اش، که دختری زیبا، شبیه به خودش بود، بعلاوه کادو یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید شیرین میخندید و می گفت: کفش نارنجی شانس میاره.
آن شب، در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش، در میان کادوها، یک کفش نارنجی دیگر هم بود، پسرش در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین میگذاشت گفت: مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره.بالاخره شیرین در سن هفتاد سالگی، کفش نارنجی پوشید، دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد؛ در یک آن، به سن دوازده سالگی برگشت، پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد؛ نوه اش، او را بوسید و گفت: مامان بزرگ چقدر به پات میاد.
شیرین آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد.
وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت: امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم.
شما چه آرزوها و رویاهایی را به خاطر حرف دیگران کنار گذاشته اید؟
زندگی کوتاه است..
رویاهایتان را زندگی کنید!


دیدگاه مخاطبان
آزاده
۱۳۹۴/۱۲/۰۴
چه متن پر احساس و قشنگی بود جـــــــانم عزیییزم 3>
ثبت دیدگاه
لطفا برای درج دیدگاه خود فرم زیر را تکمیل نمایید.
نام:*
پست الکترونیک:
تلفن همراه:
متن دیدگاه:*
لطفا عبارت مقابل را در
فرم زیر وارد کنید:*
Visual CAPTCHA
نرگس
۱۳۹۴/۱۲/۰۵
فوق العاده بود این متن زیبا خیلی از زنان جامعه ما به نوعی درک کردن این احساس ،ارزوهاشون به خاطر حرف دیگران کنار گذاشتن
ثبت دیدگاه
لطفا برای درج دیدگاه خود فرم زیر را تکمیل نمایید.
نام:*
پست الکترونیک:
تلفن همراه:
متن دیدگاه:*
لطفا عبارت مقابل را در
فرم زیر وارد کنید:*
Visual CAPTCHA
سمیرا
۱۳۹۴/۱۲/۰۵
از لحظه ای که شیرین با مادرش به کفش فروشی رفت تا انتهای داستان موی بر اندامم راست شد و دلم لرزید و اشک در چشمانم حلقه زد... وقتی مادر شدم هیچوقت به جای دخترم تصمیم نمیگیرم و نظراتم رو بهش تحمیل نمیکنم، وقتی مادر شدم میدانم که دختر بچه ها پر اند از رویاها، عواطف و احساسات که با آنها زندگی میکنند، میرقصند و شادی میکنند، وقتی مادر شدم تمام تلاشم رو میکنم که آرزوهای کوچک و شیرین دخترم را برآورده کنم تا مبادا آن آرزوهای کوچک تبدیل به عقده و بغض شود و در سن هفتاد سالگی سر باز کند... میگذارم دخترم رویاهایش را زندگی کند و به رویاهایش پر و بال دهد و به او می آموزم که هیچوقت در زندگی نگران قضاوت کردن های دیگران نباشد، آنگونه که میپسندد و دوست دارد و لذت میبرد زندگی کند که تنها یکبار فرصت زندگی کردن دارد...
ثبت دیدگاه
لطفا برای درج دیدگاه خود فرم زیر را تکمیل نمایید.
نام:*
پست الکترونیک:
تلفن همراه:
متن دیدگاه:*
لطفا عبارت مقابل را در
فرم زیر وارد کنید:*
Visual CAPTCHA

ثبت دیدگاه
لطفا برای درج دیدگاه خود فرم زیر را تکمیل نمایید.



نام: *
پست الکترونیک:
تلفن همراه:
متن دیدگاه:*
                       __ 
                      / _|
  __ _  _   _   ___  | |_ 
 / _` || | | | / _ \ |  _|
| (_| || |_| || (_) || |  
 \__, | \__,_| \___/ |_|  
  __/ |                   
 |___/                    
لطفاً عبارت نمایش داده شده در تصویر بالا را وارد نمایید.
بازگشت به سرویس ویژه